در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه افتاده خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی
I see a red door and I want it painted blackدَرِ قرمزی میبینم و میخوام سیاهش کنمNo colors anymore I want them to tu blackهیچ رنگ دیگه ای نمیخوام، میخوام همشون سیاه باشنI see the girls walk by dressed in their summer clothesدخترایی رو میبینم که ب
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی
.
.
.
غرب کشور... تسلیت▪
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی
Many's the time I ran with you downThe rainy roads of our old townMany the lives we lived in each dayAnd buried altogetherDon't laugh at meDon't look awayYou'll follow me back with the sun in your eyesAnd on your ownBed shapedIn legs of stoneYou'll
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی
i really have to leave now واقعن مجبورم ترکت کنم can't stay here anymore دیگر نمیتوانم اینجا بمانمno more نه دیگرwe've come too far از هم بسیار دور شدهایمnot another day no more نه حتا یکروز دیگر هم، نهthere is no retu راه بازگشتی نیستno
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطانی